او از کمال عیاشی کاملا سرخوش بود
نفسهایش به شماره افتاده به زانو درآمد و با عطشی سیری ناپذیر آماده شد
آن خواهش درونی او را به اوج جنون می رساند گویی در بهشت بود
لبانش خشک شده بود هرچه زمان سپری میشد بیشتر تحریک میشد
نالههایش بلند بود این آتش شهوت پایانی نداشت
نفسهایش به شماره افتاده به زانو درآمد و با عطشی سیری ناپذیر آماده شد
نالههایش بلند بود این آتش شهوت پایانی نداشت